![]() |
![]() |
|
| ALL About Management |
|
ما در اوايل قرن بيست و يكم و ورود به دوران نوآوريهاي "موج سوم " با شرايطي روبه رو خواهيم شد كه تمامي ابعاد وجود انسان را عميقا تحت تاثير قرار مي دهد. صاحب نظران بر اين عقيده اندكه اين دوره گذار فناوري به طور بالقوه اساسيترين دوره گذار در تاريخ بشر است كه جانشين دوره هاي كشاورزي و صنعتي مي شود. به عبارت ديگر، بشردر اين گذار با تغييرات بنياديتري مواجه خواهدشد "كرزويل ، 1999، وارويك 1998". محيطكار و زندگي خانوادگي ما در سالهاي اخير به طورمستقيم دستخوش تغيير اساسي شده است .همان گونه كه ماهيت تيلوري سازمانها و حتي "كار" به طور غيرقابل بازگشتي تغيير كرده است ،اين تغييرات نيز پيش درآمد تغييرات بنياديتري درآينده خواهند بود. تام پيترز، چند سال پيش ، تاثيراين تغييرات را بدين گونه بيان كرد: "در سايه پيشرفت فناوري ، دنيا در حال ديوانه شدن است وروز به روز ديوانه تر مي شود و تا چند سال آينده ديوانه به توان دو خواهد شد" "به نقل از تاچ ووودمن ، 1993". سه مثال بارز از اين رويدادها،رويدادهاي روزهاي يكشنبه23 فوريه سال1997، دوشنبه 12 مي سال 1997، و 24 اوت 1998 است . اين سه روز مهمترين تاريخ در روندتكامل انسان به شمار مي روند. چرا؟ زيرا در 23فوريه سال 1997، دالي ، اولين گوسفند شبيه سازي شده به دنيا آمد; در 12 مي 1997 نرم افزار ديپ بلو3شركت آي بي ام ، گري كاسپاروف ، قهرمان شطرنج جهان را شكست داد; و در 24 اوت 1998 در بدن پروفسور وارويك ، استاد دانشگاه ريدينگ ، يك بافت مصنوعي كار گذاشته شد كه وي را به طورمستقيم به كامپيوتر وصل مي كرد. اثر فناوريهاي جديد بر سازمانها |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 23:45 توسط مهدي |
|
|
در مورد بهترين رهبراني كه داشته ايد فكر كنيد.اين افراد ممكن است يك سرپرست ، يك معلم ،يك مربي ورزشي و يا هر كس ديگري باشند كه شما آنها را رهبر مي دانيد. براي چند دقيقه به چيزهايي فكر كنيد كه آنها داشته اند و به اين دليل شما آنها را به عنوان رهبران اثربخش در نظرمي گيريد. لطفا نگوييد كه چه احساسي در موردآنها داريد، به جاي آن به اين مطلب بپردازيد كه آنها چه كرده اند كه باعث شده است شما در موردآنها چنين احساسي داشته باشيد. اگر شما يكي از هزاران نفري باشيد كه درتجربه چندين ساله ما شركت كرده اند، احتمال آن وجود دارد كه ويژگيهاي مشخص شده توسط شمابراي رهبري اثربخش در داخل چهاربعدي قرار گيردكه اصول اصلي رهبري تغيير و تحول هستند "13". آيا رهبري تغيير و تحول فرقي با رهبري معمولي دارد؟
بنابراين سوالهاي اساسي براي سازمانهاعبارت اند از:
ما اين سوالات را مطرح كرديم كه آيا مي توانيم رفتار رهبران را تغيير دهيم و اگر مي توانيم آيا اين تغيير باعث تغيير در نتايج مهم سازماني مي شود؟اين سوالات مخصوصا وقتي رهبري خوب تعريف نمي شود يا قابل آموزش نيست برجسته ترمي شوند "4". علي رغم شواهد تجربي ووابستگيهاي فراواني كه رهبري تغيير و تحول را به نتايج سازماني گره مي زنند، مي دانيم كه اين اطلاعات استفاده محدودي خواهند داشت مگرآنكه افراد بتوانند رهبري تغيير و تحول را تقويت كنند و اين تقويت به تغيير معناداري در نتايج منجر شود. اكنون در مورد اين مسائل بحث مي كنيم و بعد از آن منابع مختلفي كه افراد از طريق آنها در مورد رهبري تغيير و تحول فرا مي گيرند،يعني والدين ، را در كانون توجه قرار مي دهيم . آيا رهبري تغيير و تحول را مي توان آموزش داد؟
اين مشاهدات نشان مي دهند كه بهبود رهبري تغيير و تحول در سازمان ، باعث بهبود عملكردتمام سطوح سازمان مي شود.
با وجود آنكه هاچمن "24" مستقيما بر روي آموزش متمركز نشده بود اما نتايج مشابهي به دست آورد. در اين مطالعه ، نمونه ما شامل دانشجويان دانشگاهي بود كه در كار صحافي شركت كرده بودند "31". هنرمندان آموزش ديده اي نقش راهبران را براي هر گروه بازي كردند و سبك رهبري الهام بخش "يعني نفوذ ايده آل و انگيزه مبتني بر الهام " يا سبك رهبري انگيزش آگاهانه رادنبال كردند. تحقيقات نشان داد كه افراد موردمطالعه را مي توان بين دو سبك رهبري تقسيم كرد.معلوم شد كه وقتي رهبر سبك الهام بخش ياانگيزش آگاهانه را انتخاب مي كرد بهره وري افزايش مي يافت و در حالتي كه رهبر هر دو سبك راهمزمان به كار گرفت بهره وري گروه با بهره وري گروه كنترل تفاوتي نداشت . تحليلها نشان داد كه اعتماد به رهبري در اين شرايط كاهش مي يابد،شايد به خاطر آنكه تركيب اين دو سبك به اصطلاح زيادي خوب بود. اگرچه اين سوال بررسي دقيقتري را لازم دارد، نتايج كسب شده نشان مي دهد كه زيردستان مي توانند:
پس از كسب اين نتايج تشويق كننده ، ماآموزشهاي رهبري را براي دسته اي از سازمانهاي خصوصي و دولتي كانادايي انجام داديم . اگرچه كه هيچ گاه نمي توان يك طرح آزمايشي كامل و>تميز< را در اختيار داشت ، ما توانستيم بهبود رفتاررهبري را در نتيجه آموزشهاي مربوطه ثبت كنيم ومهمتر آنكه اين مورد توسط زيردستان آنها نيزگزارش شده بود. وانگهي ، ما به طور پيوسته رويكرد خود به موضوع را با هدف توسعه مهارتهاي رهبري بازنگري كرديم و بر تغييرات رفتاري پايدار و در ابعاد كوچك كه تاثيرات زيادي را به همراه دارند تاكيد كرديم . شما چگونه اين كار را انجام مي دهيد؟ توسعه خانوادگي رهبري تغيير و تحول |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 23:44 توسط مهدي |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 23:42 توسط مهدي |
|
|
چكيده اداره كاركنان در سازمانهاي دانايي محورمتفاوت از اداره آنها در سازمانهاي بوروكراتيك و ماشينيخواهدبود. مقدمه تعريف دانشگران انواع كار دانش انواع دانشگران طبقه اول : كاركنان اصلي دانش هستند. آنها كساني هستند كه در نقشهاي ويژه مديريت دانش قرار دارند . مانند مديران كل اطلاعات ، مديران اجرائي دانش ، مديران مشاوره ، تحليل گران دانش ، كتابداران و مديران مشاوره
اصول اداره دانشگران موانع انتقال و به اشتراك گذاشتن دانش موانع انساني نقطه شروع؛ تغييردررفتار ويژگيهاي دانشگران انتظارات نتيجه گيري |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:18 توسط مهدي |
|
|
عصر فرانك لورنزو شروع لورنزو چه شخصيت اجرايي داشت؟ ميراث لورنزو صنعت هواپيمائي بيمار اهميت فرهنگ مثبت سازماني بازگشت بزرگ تحت مديريت گوردون بتون او چگونه انجام داد؟ دگرگوني سريع آسيبي به نام استراتژي ناهمگون وارث يك بازار راكد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:16 توسط مهدي |
|
|
نوكيا در يك نگاه سابقه: 140 سال تاريخچه استراتژي چشم انداز مأموريت ويژگيها فرهنگ و ارزشهاي سازماني منابع انساني فناوري و R&D فروش و سهم بازار چشم انداز آينده |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:8 توسط مهدي |
|
|
جامعه انساني، امروز و همچنين در آينده بر اساس دانش استوار است. توليد دانش از جمله مهمترين فعاليتهايي است كه براي شركت هاي بزرگ چند مليتي و به طور كلي براي جامعه ايجاد ارزش مي كند. در حال حاضر دانش، بزرگترين دارايي يك سازمان تلقي مي شود كه با به كارگيري صحيح مي تواند نقش بسيار موثري در موفقيت سازمان ايفا نمايد. مديريت دانش در شركتهاي چند مليتي سنتي مديريت دانش و IT در شركتهاي چند مليتي سنتي مديريت دانش در شركتهاي چندمليتي شبكه اي(شبكه هاي دانش) مديريت دانش در شركتهاي كسب و كار الكترونيك الزامات مديريتي نتيجه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:5 توسط مهدي |
|
|
فناوريهاي نوخاسته و پيشامدهاي آينده اثر فناوريهاي جديد بر سازمانها |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 15:11 توسط مهدي |
|
|
مقدمه امروزه مديريت كيفيت در پروژهها، به عنوان دراين مقاله ضمن بررسي مفاهيم سيستم مديريت كيفيت، پروژه و ويژگيهاي آن به تشريح مزاياي استقرار سيستم مديريت كيفيت در پروژهها واهميت كيفيت و مديريت بر آن در كارهاي پروژهاي پرداخته شده است. در ادامه با هدف مطرح ساختن ديدگاه نوين استاندارد ايزو 2003: 10006 نسبت به مديريتكيفيتدر پروژهها، فرايندهاي اين استاندارد تشريح شده و ضرورت توجه به دو دسته فرايندهاي مرتبط با محصول پروژه و فرايندهاي مديريت پروژه به صورت توام و اعمال كيفيت در آنها، آشكارتر شده است. 1- مديريت كيفيت 1-1- تعريف امروزه استفاده از شيوه هاي نوين مديريت براي واحدهاي اقتصادي و سازمانها به يك ضرورت تبديل شده و مديريت كيفيت به عنوان مهمترين و فراگيرترين اين شيوهها، توانسته است با ارائه روشها و الگوهاي مناسب، اينگونه دستگاهها را در ارائه محصولات و خدمات با كيفيت بهتر و هزينه كمتر ياري كرده و در نتيجه ضرورت به كارگيري آنها هر چه بيشتر نمود يافته است. اهميت و جايگاه كيفيتگرايي كه اكنون به بينش غالب در سازمانها و جوامع بدل شده است، مديريت كيفيت را به عنوان ضرورتي براي ضمانت بقاي سازمانها در شرايط شديد رقابتي، مطرح ساخته و سازمان استاندارد جهاني را بر آن داشته تا در آخرين بازنگري استانداردهاي كيفيت (سري 9000، سال 2000)، با معرفي هشت اصل مديريت كيفيت، الگوي اجرايي براي اعمال اين اصول ارائه و الزامات سيستم مديريت كيفيت را در استاندارد ايزو 2000: 9001 بيان كند. مديريت كيفيت طبق تعريف 3-2-8 استاندارد ايزو 2000: 9000 به اين شرح بيان مي شود: "فعاليتهاي هماهنگ شده جهت هدايت و كنترل يك سازمان از نظر كيفيت".
2-1- سيستم هاي مديريت كيفيت براي تحرك و پويايي يك سازمان، نياز به ايجاد، توسعه و بهسازي سيستمهاي مديريتي است كه در ميان آنها سيستم مديريت كيفيت از اهميت زيادي برخوردار است. سيستمهاي مديريت كيفيت، آن بخش از سيستم مديريت سازمان است كه بر دستيابي به نتايج از نظر اهداف كيفيت جهت تامين نيازها، انتظارات و الزامات يا خواسته هاي طرفهاي ذينفع برحسب مورد تاكيد دارد. توجه به ايجاد ساز و كارهايي كه به رضايت مشتريان منجر شود، زيربناي سيستم هاي مديريت كيفيت به شمار ميآيد. سيستم مديريت كيفيت، رضايت مشتريان را به عنوان هدفي براي تمامي سازمان در مي آورد و به اين هدف جامه عمل ميپوشاند. بدون وجود اين سيستم، فعاليتهاي بهبود و تحول مثبت در سطوح سازمان تثبيت نخواهد شد. سيستم هاي مديريت كيفيت، با توجه به نوع فعاليت سازمان شكل مي گيرد و بايد در استقرار آنها، به اهداف سازمان و وظايفي كه سازمان براي خود قايل است، توجه عميق داشت. بدين ترتيب هدف يك سيستم مديريت كيفيت به صورت ساده عبارت است از: اطمينان از اينكه سازمانها به شكل پيوسته و تثبيت شده اي نيازهاي مشتريان را برآورده سازند. براي راهبردي و اداره موفق يك سازمان ضروري است كه آن سازمان به طريقي نظاممند و شفاف، هدايت و كنترل شود. موفقيت ميتواند ناشي از استقرار و برقرار نگهداشتن سيستم مديريتي باشد كه جهت بهبود مداوم عملكرد سازمان طراحي شده و درعين حال به نيازهاي تمامي طرفهاي ذينفع نيز توجه دارد. مديريت كردن يك سازمان شامل مديريت كيفيت در بين ساير زمينههاي مديريت مي باشد. براي مديريت كيفيت، اصول هشتگانه ذيل توسط كميته فني تدوين استانداردهاي مديريت كيفيت سازمان استاندارد جهاني، جهت تسهيل دستيابي به اهداف كيفيت در نظر گرفته شده است: 1- مشتري محوري 2- راهبري 3- دخيل بودن افراد 4- رويكرد فرايندي 5- رويكرد سيستمي در مديريت 6- بهبود مداوم 7- رويكرد واقع گرايانه به تصميم گيري 8- روابط سود بخش متقابل با تامين كننده.
1-2- مفهوم و ويژگيهاي پروژه امروزه سازمانها فعاليتهاي عمده خود را در دو ساختار عملياتي و پروژه اي اجرا مي كنند. اين دو ساختار داراي مشخصات مشتركي هستند كه مهمترين آنها عبارتند از: · اجراي فعاليتهاي عمده و اصلي توسط نيروهاي متخصص · محدوديت استفاده از منابع كاري براي انجام فعاليتهاي عمده · برنامه ريزي، اجرا و كنترل مداوم فعاليتهاي عمده. علي رغم اين وجوه مشترك، تفاوت اساسي بين اين دو رويكرد اين است كه عمليات، مداوم و مستمر بوده، در حالي كه پروژه موقتي و منحصر به فرد ميباشد. سازمان استاندارد جهاني نيز در استاندارد ايزو 2003: 1006، پروژه را به صورت ذيل به همراه يادآوريهاي آن (زير بخش 5-3 استاندارد) ارائه مينمايد: «پروژه فرايندي منحصر به فرد، متشكل از مجموعهاي از فعاليتهاي هماهنگ و كنترل شده، همراه با تاريخهاي شروع و پايان كه جهت دستيابي به هدفي منطبق با الزامات مشخص انجام ميگيرد و محدويتهاي زمان، هزينه و منابع را شامل مي گردد.» يادآوري 1: يك پروژه مجزا، مي تواند بخشي از ساختار پروژهاي بزرگتر باشد. يادآوري 2: در برخي از پروژهها، اهداف و محدوده، به روز ميگردند و ويژگيهاي محصول تدريجاً حين پيشرفت پروژه تعريف مي شوند. يادآوري 3: عموماً محصول پروژه، در محدوده پروژه تعريف ميشود. محصول پروژه ممكن است يك و يا چند واحد از محصول بوده و نيز ميتواند ملموس يا غيرملموس باشد. يادآوري 4: معمولاً سازمان پروژه موقتي است و براي دوره حيات پروژه، ايجاد مي شود. يادآوري 5: پيچيدگي تعاملات ميان اهداف پروژه، لزوماً وابسته به اندازه پروژه نمي باشد. در اين استاندارد ويژگيهاي پروژه به صورت زير بيان مي شوند (زير بخش 4-1 استاندارد):- منحصر به فرد بوده و داراي مراحل غير تكراري، شامل فرايندها و فعاليتها مي باشند. - داراي درجهاي از ريسك و عدم قطعيت ميباشند. - از آنها انتظار مي رود نتايج كمي مشخص شدهاي (حداقلي) را مطابق پارامترهاي تعيين شده (براي مثال پارامترهاي مرتبط با كيفيت) تحويل نمايند. - آنها داراي تاريخهاي شروع و پايان برنامه ريزي شده مي باشند كه محدوديتهاي هزينه و منابع كاملاً مشخص دارند. - كاركنان به صورت موقتي براي سازمان پروژه، در طول مدت پروژه تعيين مي شوند. (سازمان پروژه توسط سازمان اصلي تعيين ميشود و ممكن است با پيشرفت پروژه، دستخوش تغييرات گردد). - آنها ممكن است داراي مدت زمان طولاني بوده و با تاثيرات داخلي و خارجي در طول زمان دستخوش تغييرات شوند. 2-2- رويكرد پروژه اي در سازمانها در چند ماهه اخير با ظهور فلسفه هاي گوناگون در علم مديريت و نيز لزوم تغييرات اساسي در محصولات و ارائه خدمات و شرايط حاكم بر محيطهايداخلي و خارجي سازمانها، اهميت پروژهها بيش از پيش شده است؛ زيرا تحولات به وجود آمده باعث مي شود كه ديگر عمليات دورهاي و مداوم گذشته، براي فايق آمدن بر مسائل امروزي كفايت نكند و بدين ترتيب پروژهها به عنوان ابزارهايي براي پاسخگويي به نيازهاي سازمانها، اجرا شوند. پروژهها، اغلب به عنوان راهكاري جهت دستيابي به برنامه هاي استراتژيك سازمانها به اجرا در مي آيند. استفاده ازساختار كار پروژهاي ميتواند موثرترين روش براي دستيابي به اهداف با غلبه بر تغييرات باشد. به كارگيري اين روش در يك سازمان در جهت تعديل، توسعه و بهبود دروني خود، بسيار مهم ميباشد؛ زيرا كيفيت فعاليتهاي اصلي و نيز بقاي سازمانها به چگونگي مديريت پروژههاي آنها، وابسته است. يكي از استراتژي هاي سازمانها ميتواند ايجاد محصول و يا ارائه خدمتي جديد باشد. با مشخص شدن اهداف سازمان مي توان پروژه و يا پروژههايي را تعريف كرد. مزاياي استقرار سيستم مديريت كيفيت در پروژه ها استقرار سيستم مديريت كيفيت درپروژهها داراي مزايايي است، اين مزايا را مي توان به دو گروه به شرح در پي آمده تقسيمبندي كرد: الف) مزاياي مستقيم: - درك نيازهاي تصريحي و تلويحي كارفرما و برآوردن آنها - سازماندهي مناسب و ايجاد ارتباطات موثر دروني سازماني - ايجاد نظم و برنامه مدون در كليه سطوح سازمان - ايجاد زبان مشترك ميان كاركنان در كليه پروژهها - ايجاد بستري براي بهبود مداوم فعاليتها - انجام درست و به موقع عمليات صحيح و در نهايت كاهش ضايعات، تعميرات و همچنين كاهش دوباره كاري ها به دليل رخداد عدم انطباق - كاهش هزينه ها و افزايش گردش سرمايه از طريق به كارگيري بهينه منابع - مستندسازي فعاليتها - ارتقاي دانش فني سازمان. ب) مزاياي غيرمستقيم - افزايش سهم بازار - انعطاف پذيري و سرعت در پاسخگويي به نيازها - تنظيم فرايندها جهت دستيابي به بهترين نتيجه در ابعاد برنامه ريزي صحيح فعاليتها، كنترلهاي دقيق اجرايي، عمليات پشتيباني و تداركاتي - ايجادمزيترقابتيبه كمك افزايش توانمنديها - انگيزش كاركنان در راستاي اهداف سازمان. در نهايت اجراي كليه اين موارد منجر به وفاداري مشتـريان، تــداوم و تكرار پذيري ارائه خدمات وافزايش سهم بازار خواهد شد. 4-2- اهميت كيفيت و مديريت بر آن در كارهاي پروژه اي اهميت راهبردي پروژهها و حجم سرمايهگذاري لازم به تناسب وسعت و اهميت آنها، موجب شده است تا پروژهها از اهميت ويژهاي نزد سازمانها برخوردارباشند.ازاينرو،مديريت پروژهها، ظرافتهاي خاصي در بهينهسازي و موازنه عواملي همچون محدوده، زمان، هزينه و ساير منابع لازم را دارا ميباشند؛ به طوري كه ميبايست كيفيت فعاليتها (نهتنهاطي عمليات اجرايي تا زمان راهاندازي، بلكه در دوران بهره برداري پروژه) نيز تامين شده باشد. توسعه كيفيت در پروژهها با اثرات مستقيم و غيرمستقيم خود، موجب رشد و بالندگي سازمانها و نيز بهره مندي و رضايت مشتري و ساير طرفهاي ذينفع پروژه مي شود. ترنر در كتاب "مديريت مبتني بر پروژه"، چهار تعريف ممكن از «كيفيت مناسب» را در يك پروژه به صورت زير بيان مي دارد:- برآوردن مشخصات - متناسب بودن با اهداف - برآوردن نياز مشتري - خشنود (راضي) كردن مشتري. مديريت كيفيت با تضمين كيفيت در هر مرحله از فرايندهاي پروژه و جلوگيري از هزينه دوباره كاريها، تعميرات و تصميمات، كيفيت را براي مشتري (كارفرما) تضمين مي كند. 5-2- ضرورت به كارگيري استانداردهاي معتبر آنچه كه امروز بيش از همه در عرصه بين الملل و بازار رقابتي مورد توجه جهانيان قرار گرفته است، رعايت استانداردهاي كيفي در توليد و ارايه محصولات و خدمات است. با توجه به ويژگيهاي مطرح شده در پروژهها و اهميت اعمال مديريت كيفيت در آنها، به كارگيري استانداردهاي معتبر امري ضروري به نظر مي رسد. با توجه به بررسيهاي به عمل آمده و جستجوي نگارنده در خصوص استانداردهاي معتبر موجود در زمينه مديريت كيفيت در پروژهها، مشخص شد كه ايزو در سال 2003، استانداردي را در اين زمينه منتشر كرده است كه در ادامه به معرفي و تشريح آن ميپردازيم. 3- استاندارد ايزو 2003: 10006 1-3- معرفي استاندارد ايزو 10006 توسط كميته فني 176 سازمان بين المللي استاندارد، مديريت كيفيت و تضمين كيفيت- زير كميته 2- سيستم هاي كيفيت در سال 2003 انتشار يافته است. اولين ويرايش اين استاندارد در سال 1997 انتشار يافت. ويرايش دوم آن كه به صورت فني بازنگري شده است، ويرايش اول را لغو كرده و جايگزين آن شده است. اين ويرايش به دنبال گسترش تطبيق ايزو 10006 با استانداردهاي بينالمللي سري ايزو 9000 بوده و شامل مطالب جديدي در خصوص اصول مديريت كيفيت آنها است. اين استاندارد، راهنمايي را در خصوص موضوعات كيفيت كه در پروژهها، اثر گذارند ارائه كرده و تصويري از اصول و شيوه هاي مديريت كيفيت را براي دستيابي به اهداف كيفي پروژه ها، نشان ميدهد. اين استاندارد قابل به كارگيري در پروژهها با ماهيت، اندازه، مدت زمان، محيطها هدف كلي استاندارد ايجاد و برقرار نگهداشتن كيفيت در پروژهها، از طريق يك رويكرد نظام مند است كه اطمينان حاصل شود: · نيازهاي بيان شده و تلويحي مشتري، درك شده و فراهم مي شوند. · نيازهاي ساير طرفهاي ذينفع درك شده و ارزيابي مي شوند. · خط مشي كيفيت سازمان اصلي براي استقرار در مديريت پروژه، منظور مي شود. 2-3- نگرش استاندارد به كاربرد مديريت كيفيت در پروژه ها اين استاندارد بيان مي دارد كه براي مديريت كيفيت در پروژه ها، اثبات شده است كه دو جنبه وجود دارد: - فرايندهاي مديريت پروژه - فرايندهاي مرتبط با محصول پروژه. مديريت كيفيت پروژه همواره مي بايست دو مقوله مذكور را به صورت توام مد نظر قرار دهد. كوتاهي اعمال مديريت كيفيت در هر يك از اين ابعاد و قصور در فراهمآوردن آنها مي تواند اثرات نامطلوبي را بر محصول پروژه، مشتري و ساير طرفهاي ذينفع پروژه و سازمان پروژه بر جاي گذارد. در اين استاندارد، راهنمايي در خصوص كيفيت در فرايندهاي مديريت پروژه مطرح مي شود و نيز راهنمايي در خصوص كيفيت در فرايندهاي مرتبط با محصول پروژه را به استاندارد ايزو 9004، ارجاع 3-3- فرايندها و فازها در پروژه از ديدگاه ايزو 10006 يك پروژه به منظور برنامهريزي و نظارت بر تحقق اهداف و ارزيابي ريسكهاي وابسته، به فرايندهاي پروژه، فرايندهايي هستند كه براي مديريت بر پروژه و همچنين پديدآوري محصول پروژه ضروري هستند كه در اين استاندارد، به راهنمايي در خصوص كيفيت در فرايندهاي دسته اول پرداخته شده است. در اين استاندارد به صورت كلي فرايندهاييكهبراي اكثر پروژهها، كاربرد دارند، ارائه شده است. فرايندها بر حسب هماننديشان گروهبندي شده اند. يازده گروه از فرايندها به اين شرح ارائه شده است:- فرايندهاي استراتژيك - فرايندهاي مرتبط با منابع - فرايندهاي مرتبط با كاركنان - فرايندهاي مرتبط با وابستگي - فرايندهاي مربتط با محدوده - فرايندهاي مرتبط با زمان - فرايندهاي مرتبط با هزينه - فرايندهاي مرتبط با ارتباطات - فرايندهاي مرتبط با ريسك - فرايندهاي مرتبط با خريد - فرايندهاي مرتبط با اندازه گيري، تجربه و تحليل و بهبود. ايزو 10006 ضمن تشريح اين فرايندها (فرايندهاي مديريت پروژه) بر به كارگيري اصول مديريت كيفيت در آنها با يك جهتگيري استراتژيك تاكيد دارد. در جدول پيوست، خلاصه اين فرايندها آمده است. 3- نتيجه گيري همان گونه كه ملاحظه شد با توجه به تعريف مديريت كيفيتوسيستم مديريت كيفيت ومفهوم و ويژگيهاي پروژه مشخص گرديد، اهميت اجراي كارها به شيوههاي پروژه اي در سازمانها، روز به روز گسترش بيشتري در دنيا مييابد. اما مهمترين مساله در اجراي پروژه ها پرداختن به كيفيت و مديريت كيفيت در آنهاست. به مزاياي مستقيم و غيرمستقيم استقرار سيستم مديريت كيفيت در پروژهها اشاره شد. براي به كارگيري مديريت كيفيت در پروژهها، اثبات شده است كه دو جنبه وجود دارد: يكي فرايندهاي مديريتي پروژهوديگري فرايندهاي مرتبط با محصول پروژه. قصور در فراهمآوردن هر يك از اين جنبهها، اثرات نامطلوبي بر محصول پروژه، مشتري، ساير طرفهاي ذينفع و سازمان پروژه باقي ميگذارد. بررسي استاندارد ايزو 2003: 10006، نشان داد كه اين استاندارد به راهنمايي در خصوص كيفيت در فرايندهاي مديريت پروژه ميپردازد و راهنمايي در خصوص فرايندهاي مرتبط با محصول پروژه را به استانداردهاي سري 9000 (خصوصاً ايزو 2000، 9004) ارجاع ميكند. همچنين مشخص شد ايزو 2003: 10006، استاندارد محصولي نبوده، و نگرش نوين را در كيفيت در فرايندهاي مديريت پروژه مطرح ميسازد، و شامل مطالب جديدي در خصوص اصول مديريت كيفيت در فرايندهاي مديريت پروژه است. اين استاندارد به توجه به فرايندهاي مرتبط با محصول پروژه و فرايندهاي مديريت پروژه به صورت توام تاكيد دارد و تعامل بين آنها را ضروري ميداند. با توجه به اينكه نگرش استانداردهاي موجود در خصوص سيستمهاي مديريت كيفيت (همچون سري 9000) درپروژهها، محصولگرا بوده، و به كارگيري آنان در پروژهها فقط جنبه محصولي مديريتي كيفيت را پوشش ميدهد، ميتوان با رويكرد به اين استاندارد جديد، خلاء موجود در زمينه كيفيت در مديريت پروژه را پر كرد و با دو نگرش محصولي و مديريت پروژهاي، مديريت كيفيت پروژه را بهبود بخشيد. با اين تفاسير ميتوان بيان كرد كه رويكرد به استاندارد جهاني ايزو 2003: 10006 به عنوان يك الگو ميتواند به بهبود كيفيت در مديريت پروژهها و به تبع آن بهبود مديريت كيفيت در پروژهها منجر شود. ˜ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 15:8 توسط مهدي |
|
|
سامسونگ الكترونيك در يك نگاه سابقه: 67سال (تأسيس: 1938) ممكن است كار لي بيونگ چول بنيانگذار گروه سامسونگ در سال 1938 براي تاسيس شركت را دشوار به حساب بياوريم، اما هيچ ترديد نمي توان روا داشت كه 20 سال پيش كه رهبري شركت به دست فرزند او، «لي كان هي» افتاد و او مسئوليت عبور و تبديل يك شركت خانوادگي و بازرگاني را به يك شركت مبتني بر فناوري الكترونيك برعهده گرفت، دشواري كار بسيار بيشتر از دوران تأسيس بوده است. اما آنچه مهم است آن است كه «لي» به خوبي از عهده اين مسئوليت برآمد و اين شركت سه ستاره (معناي سامسونگ در زبان كره اي) را ستاره هاي بيشتري بخشيد و جايگاه آن را نه تنها در كره كه در جهان و در مقايسه با شركتهاي حوزه الكترونيك تثبيت كرد. سامسونگ اكنون در حوزه هاي مختلفي همچون صنايع سنگين، صنايع كشتي سازي، نساجي، پتروشيمي، خودروسازي و بويژه صنايع الكترونيك فعال است و عظيم ترين و محبوب ترين شركت زيرمجموعه آن يعني سامسونگ الكترونيك به گونه اي حركت كرده كه امروز در برخي محصولات نظير نمايشگرهاي مختلف مقام اول را در دنيا كسب كرده است. در عرضه گوشيهاي تلفن همراه به مقام سوم جهاني دست يافته است و درمجموع فعاليتهاي حوزه الكترونيك به رقابت با سوني و پاناسونيك مي انديشد. انديشه هاي تحول گرايانه رهبر كنوني شركت يعني ليكانهي در تغيير جهت سامسونگ بسيار موثر بوده است. حوزه هاي فعاليت چشم انداز ارزشها و فرهنگ سازماني تحقيق و توسعه فروش
مديرعامل آينده |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 9:31 توسط مهدي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
مقالات مدیریت ایزو |
| پیوندها |
|
سيستم هاي مديريت مهندسي صنايع |
|
RSS
|